letras.top
a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z 0 1 2 3 4 5 6 7 8 9 #

letra de zahir - vash

Loading...

قسمت 1:

دوقاتل،دوجانی
یکی خوابه یکی بقلیو تو خوابش میبینه
بیدار میشه،شاشش میریزه
چند دیقه ای یه گوشه ای ساکت میشینه
یهو دادو بیداد مثل همیشه بی چاک و دهنه
فوش میکشه به همه
دیوارو دیدو رفت توش یهو با کله
تخت بقلیه رده رده
به پرستار میگه مرفینو بیار با خنده
اولی فریاد میزنه نمیخوام بشم بازنده
بقلی با طعنه بش میگه داستان چیه بازنده؟
یه لحظه ساکت شد
بقلی گفت چرا ماتت برد
دهن باز کرد…
اولش،نه،آخرش،اَه یادم اومد
زنم منو میدید ابروهاشو خم میکرد
فهمیدم،واسه یکی دیگه غش میکرد
چرا؟دنباله چرا گشتم اونا دادنو من کردم
هرجا،هروقت،هرکس
زن،دختر،بیوه
فرق نکرد دیگه
واسم ادامه میدآدم
جایز الخطاس
کرم از خوده هواس
زنی بود زیبارو
خونه ای بی سامون
وسر مست و پاتیل بودم
پیله کرد پروانه شیم
ولی اون اومد و از پنجره در رفتم
خبرش دستم رسید،پروانه رو قبل پرواز کشته بود

همخوان:
بهش خیانت میکرده…
جنون بهش دست داده…
دیوونه شده بود…
گویا به همسرش شک داشته…
قضاوت کار ساده ای نیست خانوم…

قسمت2:
ضربه ی اول جیغ…
ضربه ی دوم جیغ…
ضربه ی سوم صداشو برید…
همه چی قرمز بود
من چیزی نمیفهمیدم
حتی خدا هم اونجا بود ازش نمیترسیدم
چشامو باز کردم و خوب نگاه کردم
اشک سرازیر شد از گوشه ی چشام نم نم
در آغوشم بود
خانومم بود
حالا من قاتل بودم
بانو مقتول
تیتر اول روزنامه ها شد عاشقی که معشوقه ی خود را کشت
قاتلین نیز روزی عاشق بوده اند
یک سال بعد،محاکمه
ارتکاب به قتل همراه جنون آنی
روزنامه ها تیتر های طلایی
خبر نگار قاضی
سوالای واهی
مروره خاطرات من با صدای جیغ…

همخوان:
وقتی فکر میکنم که دیگه نمیتونم چشماشو ببینم مغزم میخواد بترکه
مخاطب 1
به این مرد باید پاداش داد
خوب کرده زنشو کشته حکم خدارو اجرا کرده
زن فاسدرو باید کشت
مخاطب 2
مرد فاسد رو چی؟
اونو باید چیکار کرد؟
مگه مملکت قانون نداره؟

قسمت3:
صدای این دوتا عوضی خیلی رو مخمه
لعنتی،جالبه،درد و دله همخوابه ی همسرش
یا فهمیده یا واقعاً احمقه
دوقاتل
اولی قاتل وجدان
دومی قاتل انسان
چه فرقی میکنه هر دوشون محکومن به اعدام
اولی خیانت و با خیانت جواب داد تا ادا بشه عدالت
ترویج فساد حماقت
دومی و ندامت
دینت میگه بکشی با این فضاحت؟
پروانه پروازو به شمع ترجیه داد
بدبین باش شمع سوخت و آب شد
سختگیر باش راهه بهتر هست اینجا
عدالت مرد و خاک شد
فلسفه ی گوشه خاک خورد و جهل موندگار شد
چشامو باز میکنم تو این اتاق گیر کردم
آدما بی رحمن
نمی فهمم چی درسته چی غلط
نمیدونم،میدونم یا نمیدونم؟
نمیدونم،چی هست؟چی نیست؟
حال من خوب نیست…

قسمت پایانی:

بذارین برین…
گاهی رفتن بهترین راهه…
نمی تونین چیزی رو عوض کنین…

letras aleatórias

MAIS ACESSADOS

Loading...