letras.top
a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z 0 1 2 3 4 5 6 7 8 9 #

letra de 120 rooz tu shahre gonah - farzan

Loading...

؛{ قسمت اول : فرزان }؛
مثل براندو تو فیلم کاپولا
له میشین همه زیر پام شما
یه چی خاص مثل میکلانژ و پازولینی
جولون میدیم صد و بیست روز تو شهر گناه
یا که همین دنیا یا ، که همین رویا
دنبال خداییم ببینیم خونشه کجا
تو کعبه یا آتش کده یا مسجد و کلیسا
یا که نه اصلا تو معبد بودا
واسه پیدا کردن مفهوم و معنی اسمی که
هیچجوره نمیشه اصلا تو کلمه ها جا
بزرگ بنویسش رو ورق آ چهار
ولی قبلش سعی کن بگیری خوندنشم یاد
عمریه که میکشم من تو برزخ انتظار
ولی هنوزم انگار تو مغزمِ صداش
سوختن دقیقه ها ، سوختن عقیده ها
ولی اونو دیدم کردم به هر وری نگاه

؛{ همخوان }؛
در آرزوی دیدن یار گریز پای
هرجا که بود ، هرجا که برق تیرِ نگاه گمان گذشت
هرجا که مرغ جان و دلم بال و پر گشود
بر قله های کوه ، بر پهنه های دشت
بگذشتم و گذاشتم آنجا به سانِ کوه بار غرور
پای نگاه خسته در این راه جست و جو
چشم خیال در پی تحقیق آرزو
هرجا روان هر جاودان با او ، هر آنکه داشت گمان شباهتی
در پی دوید تا که ببیند جمال او

؛{ قسمت دوم : میرتک }؛
دارم مینویسم انشاء با نگام هر
ثانیه چون تو بدن من چشما پادشاهن
که وصل به قلبن ، مغزم هرز میپره مثه آدما تو شهر گناه
جای خالی شعور حس میشه تو همه شعارا
دیدم اینجا همه غرق میشن
اما هرطور هست من باید ببرم روحمو به بالا
نزدیک تر از همیشست بم دورنمای کارام
فهمیدم راستای عالم دروغن واسم داداش از دَم
تو جایی که همه دنبال حقن
من تبدیل به خودش شدم
خودِ راهم راهو نشونم نده دهن
نمیزنم لعنتی به گوه تو من
تورَم میزارم تو دل این همه نجسی بگا بری داد
بزنی بفهمی غیرِ خود نمیرسه اصلا کسی به دادت اینجا
منم تو شهر گناه جولون میدم اما یکی از شما نیستم
چون مینویسم خدا سفید است حتی با یه مداد سیاه

؛{ همخوان }؛
در آرزوی دیدن یار گریز پای
هرجا که بود ، هرجا که برق تیرِ نگاه گمان گذشت
هرجا که مرغ جان و دلم بال و پر گشود
بر قله های کوه ، بر پهنه های دشت
بگذشتم و گذاشتم آنجا به سانِ کوه بار غرور
پای نگاه خسته در این راه جست و جو
چشم خیال در پی تحقیق آرزو
هرجا روان هر جاودان با او ، هر انکه داشت گمان شباهتی
در پی دوید تا که ببیند جمال او

؛{ قسمت سوم : فرزان }؛
اتاق انتظار جهنم : همه منتظر تا که بشم زاده من یه نفر
کی منو به این ویلای لعنتی کرده دعوت ؟
اینو که گفتم یکی یه قلاده بست به سرم
ترس لعنتی تو تنم ، حبسِ نفس
نِ نِ نِ نِمیذارن حرف بزنم
لمس بدنم ، غرقِ مغزم
بیشتر فرو میرم توش به هر چیزی چنگ بزنم
تا سوی چشام میره ، یه صدا بهم میگه فصلِ بعدی شیداییِ
یه بی وزنی سنگین تو درونم پیدا میشه
محفل هوس سرمایه دارا هرجای سالو به دست ما ارضا میشه
از ترس خودتو میزنی به ندیدن
حقیقت تو نزدیکترین جای دور پشت پلکات زندانیه
بعد فصل پلشتی : همه برده فقط میخورن میخوابن میکنن ، تو کثافت غرق هر فردی
فصل بعدی حلقه ی خونِ
که حتی حاکم ترین حاکمم توش سرنگون
ببین اراجیفُ کی تو مغزت کاشته
به این میگن دنیا یا دوزخِ دانته ؟

letras aleatórias

MAIS ACESSADOS

Loading...